کُتب علی نفسه محبه (3)

تو،

پس از خشکسالی‌های پیاپی

تو،

 پس از «نان» و «نماز» و« دف» و« نی»                                   

چون پاره ابری

 به آسمان ده ما آمده بودی

اما نباریده گذشتی

از خانه‌های کاهگلی

از پنبه‌زارهای سوخته

از مراتع «طاعون» و «ملخ»

چه می‌دانم

 شاید در ملکهای دیگر

چشمِ سپیدان بسیاری سر راهت نشسته بودند

یادت بخیر

ابر سپید قحطی پارسال

بانوی جنگ‌زاد برآمده از یاقوت و زغال

تو،

بی‌گمان از سمت قبله آمده بودی

که سال‌ها

 باران گریه در پی داشتی