از تو شکر افشانم

امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم

از تو شکر افشانم، اینجا هم و آنجا هم

دل باده ی تو خورده، وز خانه سفر کرده

ما بی دل و دل با تو، با ما هم و بی ما هم

ما منتظر وقت و دل ناظر تو دایم

در حالت آرامش، در شورش و غوغا هم

از باده و باد تو چون موج شده این دل

در مستی و پستی خوش، در رفعت و بالا هم

ابر خوش لطف تو با جان و روان ما

در خاک اثر کرده، در صخره و خارا هم

...

حضرت مولانا

اینک قریب دو هفته است که در سفرم. چند روزی در پولی تخنیک کابل من و ۱۶۰۰ نفر دیکر از هموطنانم نظر بند بودیم تا صلح این پرنده ی پریده از آشیانه را به وطن باز گردانیم. ناگهان راکتی آمد و همگی ار جا پریدیم.

شبنه ۱۵ جوزا  همراه کاظمی صاحب آمدیم دفتر در دری آمدیم تا دنباله ی کار خویش گیریم. این چند روز هم به دید و بازدید یاران قدیم و جدید و گفت و گو با رسانه ها گذشت. رفتم تذکره گرفتم تازه شدم یک افغانی.

امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم یار دیرینم استاد کاظمی ار کنارم رفته بود. بدون اینکه مرا بیدار کند. کدام گپی نیست این عادت ایشان است و می گوید: من کسی را از خواب بیدار نمی کنم ولو رئیس جمهور کارش داشته باشد و کسی هم مرا بیدار نکند ولو رئیس جمهور کارم داشته باشد. قابل توجه آنهایی که با کاظمی صاحب سر و کار دارند.

باقی حرفهایم برای کسانی که دوست شان دارم آن است که از زبان حضرت مولانا آورده ام.

حق یارتان باد