نقاش رنگ هرچه کشد بال میکشد
عزیزی که میشناسمش پیام خصوصی گذاشته بود و گله کرده بود که چرا شما و آقای کاظمی در باره شهدای روز عاشورای کابل چیزی ننوشتهاید؟ و حال آنکه.... این اشکال را چندی قبل مهربان دیگری که خاطرش عزیز است نیز در فیسبوکش مطرح کرده بود؛ وقتی در کویته اتفاق مشابهی افتاده بود. میدانم اشکال این عزیزان از سر مهربانی و دردمندی است و باز میدانم که حق نیز با آنان است. برای هر انسانی واکنش در برابر فجایع انسانیی از آن دست که بر هموطنان ما میرود لازم است. اما دو نکته را لازم دیدم در باره این موضوع بنویسم که جواب آن عزیزان نیست بلکه نگاهی است به قضیه از سمت دیگر.
۱. نکته اول بر میگردد به تعهد شاعران نسبت به وقایع ماحولش. سوال این است که واکنش شاعرانه نسبت به اتفاقات بیرونی چگونه است و چگونه باید باشد؟ آیا اصولا شاعران میتوانند یا لازم است نسبت به اتفاقات بیرونی هرچند آن اتفاقات شگفت و جانکاه باشد واکنش نشان بدهند؟ به گمان من چنین الزامی وجود ندارد به دو دلیل:
اولا به خاطر اینکه شعر یک اتفاق خودخواسته نیست. از قبل نوشتن اطلاعیه و مقاله و بیانیه نیست که یک نهاد یا اداره و حزبی در مواقع لزوم مینویسند. شعر یک کنش احساسی و پیچیده است از قبیل گریستن. آیا شما ندیدهاید آدمهایی را که در مصایب بسیار دشوار، گریهشان بند آمده باشد. و باز ندیدهاید آدمهای را که به بهانههای اندکی گریسته باشند؟ پس هیچکدام از این دو گروه را نمیتوان ملامت کرد که چرا گریه نمیکنی و چرا میگریی؟
دوم اینکه به خود شاعران نیز باید بها داد. به منطق و سیاست شاعرانهشان ارزش گذاشت و به آنها به چشم دستگاه تمام اتوماتیک شعرگویی و شعار سازی نباید نگاه کرد که هرجا جامعه، حزب و قوم لازم دیدند؛ کارش را بکند و شعرش را بگوید. بهتر است بگذاریم در کنار صداهای و نگاههای دیگر، صدا و نگاه هنرمند و شاعر؛ مستقل از دستگاههای دیگر رسمیت پیدا کند و مجال طرح بیابد. و باور داشته باشیم که هنر سرانجام رسالت خودش را انجام خواهد داد هرچند نه همزمان با فریادهای دیگر؛ در جای خودش و با شیوة خودش.
۲. گروهی به مثنوی حضرت مولانا ایراد گرفته بودند که چرا مانند کتابهای دیگر با نام خدا و نعت رسول آغاز نشده است و به همین جهت ناتمام ماندن آن کتاب شریف را نیز به آن مربوط میدانستند. جوابی که میشود به این ناقدان داد این است که آن شیوه شروع مناسب همان منظومههای است که در آنها فقط یکبار ذکر خدا به میان میآید و آن هم در همان ابیات آغازین است اما مثنویی که حرفی جز حکایت عشقورزی نسبت به آنجان جانان و فرستادگان نازنینش ندارد از آن شروعهای کلیشهای بینیاز است. به قول خودش «در درون کعبه رسم قبله نیست» حالا هم حکایت ماست. حقیقت این است که ما یک عمر است با این وطن و مصایب مردمش سوخته و ساختهایم. برخورد ما با آن و آلامش سفارشی وگاه بهگاه نبوده و نیست که حالا اگر روزی در باره اتفاقی حرفی نزدیم حمل بر بیتعهدی و بیاعتنایی شود. ما به قول معروف از وقتی دست چپ و راست خود را از هم تشخیص دادهایم چیزی بیرون از این مقوله نگفتهایم و ننوشتهایم و حاصل عمرمان بیرون از این چیزی نیست. پس اگر روزی اتفاق افتاد که از امور انسانی وگاه شخصی و بیربط هم حرف زدیم نباید چیزی غریبی باشد.
به قول حضرت بیدل
مدّ بقا کجا به مه و سال میکشد
نقاش رنگ هرچه کشد بال میکشد
نيميم ز تركستان، نيميم ز فرغانه